×× راه عـــــــــــشـــقـ ××

ترسیــــــــــــدم ازت بپرسم دوسم داری !؟ یــــه وقت بگـــی " نـــه " !!!!

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح

از امشب روح و جسم و فکر و وجودم فقط برای یک نفره ...

از حالا تا اخر عمر فقط یک نفر مالک تمام منه !

فقط تویی و تو ...

همه ی زندگیه منی همسرم ...

♥ جمعه نوزدهم دی 1393♥ 23:46 ♥ هستی ♥

تو همون بودی ک من خوابشو دیدم ...

تو همونی ک میخوام براش بمیرم ...

تو همون فرشته ای از جنس ادم ...

تو واسم نشونه از خدای عالم ...

تو همونی ک تو خنده هام شریکی ...

توی دردو قصه ها واسم طبیبی ...

تو همون رویای پاکی ک توی شب های من بود ...

تو ی قطره از خدایی

تو همون بودی و هستی ک میخوام براش بمیرم ...

از خدا خواستم همیشه پیش تو اروم بگیرم ...

تو واسم دنیای عشقی ...

تو تموم لحظه هامی ...

تازه میشه روح و جونم وقتی ک تو پا به پامی ...

از خدا میخوام همیشه ک کنار تو بمونم ...

شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم ...

وقتی چشمات گریه میکرد ارزوم بود ک بمیرم ...

کاش بودم کنارت ای گل تا ک دستاتو بگیرم ...

تو ی قطره از خدایی 

♥ جمعه نوزدهم دی 1393♥ 23:42 ♥ هستی ♥

من رفتم از این بازی ناتموم !

فقط تو نپرس چرا ...

ی روزی میفهمی دلیلشو !

فعلا بیخیال دنیا باش و زندگی کن !

♥ پنجشنبه یازدهم دی 1393♥ 23:16 ♥ هستی ♥

به عشق شک کردم از زمانی که ...

عاشقانه عشق ورزیدم و ظالمانه ظلم دیدم ...

به عشق شک کردم وقتی که ...

به وسعت صداقتم دروغ شنیدم ...

به عشق شک کردم وقتی که...

خاکی شدم اما آنها که خاک پایم بودند برایم مغرور شدند...

عشق مـمــــــنوع !

تا زمانی ک هوس را عشق میگویند ...

عــــــــشـــــــق مـــمـــــــــنوع !

♥ دوشنبه هشتم دی 1393♥ 23:59 ♥ هستی ♥

کودکم کودک بمان                                       دنیا بزرگت میکند

بره باشی یا نباشی                                          گرگ.گرگت میکند

کودکم کودک بمان                                       دنیا مداد رنگی است

بهترین نقاش باشی                                       باز رنگت می کند

کودکم کودک بمان                                        دنیا دلت را میزند

سخت بیرحم است                                   میدانم که سنگت میکند

♥ دوشنبه هشتم دی 1393♥ 23:53 ♥ هستی ♥

نقابم كو...!؟

اينجا همه نقابى برچهره دارند...

ميخواهم همرنگ جماعت شوم...

اينجا صداقت تاوان دارد... اينجا بوى يكرنگى نميدهد...

كاش انسانها همان قدر كه از ارتفاع ميترسيدند،از "پستى" هم ميترسيدند.

♥ دوشنبه هشتم دی 1393♥ 23:51 ♥ هستی ♥

اینجا مینویسم شاید گذر زمان تو را هم یک روز برای خواندن این مطلب به اینجا بکشاند...

من همانم که با اینکه میدانستم تو دیگر نمیخواهی با من باشی باز هم دوستت داشتم.

منی که میدانستم بیشتر از نصف حرفهایت راست نبود ولی به احترام دلم باور میکردم!

منی ک میدانم رفتنت با میل خودت بود و دلیل هایت همه بهانه ...

اما باز هم دوستت داشتم

میدانستم ک دوستت دارمهایت از روی عادت است ولی بازهم ب انها دل بستم .

من همانم ک بیقرار بود برای تو ! و تو بیقرار برای قرارت با دیگری !

من میدانستم ک تو هیچگاه برای من نمیشوی . اما باز هم تورا با تمام وجود میخواستم .

ندانستی همه ی انهایی ک بعد از شب بخیر ب من با انها میحرفی

همه رفتنی اند و فقط چند روزی تو را میخواهند.

من همه چیز را از اول میدانستم .

اری ...

من تمام اینها را میدانستم. ولی دوستت داشتم .

اما بعد از گذر روزهایی ک ب 2 سال کشید و تو با دیگران خوش بودی و من از غم نبودنت پیر شده بودم و خندیدن را از یاد برده بودم .

همان وقتی ک تو دستان عشقت را در دست داشتی و از کنارم عبور کردی و حتی مرا ندیدی ب اشتباهم پی بردم .

اشتباهی ک بهترین روزهای زندگی ام را در خود سوزاند !

ماندن ب پای کسی ک تورا ترک میکند بزرگترین اشتباه زندگیست ...

ولی قبل از همه ی اینها اولین اشتباه عاشق شدن است و بس !

♥ دوشنبه هشتم دی 1393♥ 23:25 ♥ هستی ♥

هروقت تونستی برف رو سیاه کنی

کلاغ را سفید کنی

هروقت تونستی آتش را ببوسی

تو آب نفس عمیق بکشی

هروقت تونستی اشک سنگ رو ببینی

شادیه غم را ببینی

اون موقع من تو را فراموش خواهم کرد

♥ دوشنبه هشتم دی 1393♥ 23:6 ♥ هستی ♥

ساقی سلامتی میداد و پیک ها پشت سر هم بالا میرفت !

اما انگار ک هیچ تلخی ای حس نمیشد وقتی تو کنارم بودی و مزه ام یک مزه ی بینظیر !

وجود تو بود ک باعث ارامشم میان ان همه همهمه و شلوغی میشد .

"سلامتی رفیقی ک حتی اگه پیشت نبود اما حواسش بهت بود ."

بدنم داغتر از دقایق قبل میشد وقتی مزه ام لبان تو بود !

عشق ...

این بود چیزی ک هر لحظه بیشتر از قبل وجودم را داغتر میکرد ...

منتظر اشاره ات بودم . تنها یک اشاره !

اری . من و تو ...

اینبار در اتاقکی تاریک و ساکت زیر نور ماه عشق بازی میکردیم و من بیش از همیشه تشنه ی عشقت بودم .

این من بودم ک گم شده بودم میان اندام مردانه ات .

و تو مرا سیراب میکردی از عشق .

لبانت روی بدنم . دستانت دور کمرم .

عشق . عشق . عشق . عشق . عشق .

ای کاش بودی !

اما اینها فقط یک خیال بود و یک خواب !

و چشمانی ک صبح باز شد و تو رفته بودی .

و منی ک تنها مانده بودم با یک خواب !

و ساعتی بعد ک در اغوشت کشیدم !

اینبار گرمایی نبود !

فقط سردی سنگ قبرت بود ک در تمام تنم میپیچید !

♥ دوشنبه هشتم دی 1393♥ 22:47 ♥ هستی ♥

میگویند از تو بخواهم میدهی !

منصف باش و بگو ! چند بار خواستم ؟!

ندادی ! گفتند حکمتی دارد ...

اعتراض کردم ...

صدایم را شنیدی ولی حرف هایم را نشنیده گرفتی !

سکوت کردم و راضی شدم ب خواست تو !

اما بیــــــــــا و اینبار انچه میخواهم بده و شادم کن !

این خواسته های بزرگم برای تو ناچیز است ...

اینبار از رحمتت ببخش ...

قول میدهم از جانم برای هدیه ات مایه بگذارم !

فقط خواهشا اینبار نگو نه خدا ...

♥ دوشنبه هشتم دی 1393♥ 22:29 ♥ هستی ♥

خدااااااااااا ..... اصلا حواست ب من هست ؟!

اصلا اين بنده تو يادت هست ؟!

خدا ديگه اعصابم کشش نداره ...

چقدر صبر ؟!

کمرم شکسته !

ديگه حتي اين خنده هاي الکيم ب اخرش رسيده ....

ب دادم برس ک بدجور کم اوردم .... بريدم !

♥ شنبه بیست و دوم آذر 1393♥ 22:48 ♥ هستی ♥

چندین سال است ک تو مهمان هرشب خوابهای منی !

ای شبگرد عاشق ...

کیستی ک مرا دیوانه میکنی هرشب !

عطر نفس های اشناست ... اغوشت ... دستانت ... حسی اشنا دارم !

کاش میشد تورا هرشب از خوابهایم بیرون کشید و تا صبح زیر نور ماه عشقبازی کرد !

کاش میشد صبحی برسد ک من در اغوش تو بیدار شوم !

اما اینها همه خواب است و حتی نمیدانم کیستی !

چرا ... تو اشناترین غریبه ای !

دوستت خواهم داشت بی صدا ! طوری ک از این عشق کسی بویی نبرد !

♥ پنجشنبه بیستم آذر 1393♥ 23:48 ♥ هستی ♥

سهم من از تو چه بود ؟!

این سوال را روزی هزار بار از خود میپرسم !

یک سال و چند روزی ست ک میگذرد از روزی ک فهمیدم عاشق توام ولی تو نبودی !

تو برای همیشه رفته بودی !

برای همیشه چشمان ارام و لبخندت را از من گرفتی !

و من هیچکاری از دستم ساخته نبود جز اشک !

اشک بر روی سنگ قبرت !

کاش یکبار دستانم را میگرفتی و در اغوشت ارامم میکردی !

مگر عاشقم نبودی !؟

پس چرا اینگونه ترکم کردی لعنتی!؟

♥ پنجشنبه بیستم آذر 1393♥ 23:23 ♥ هستی ♥

خیلــــــــــــــــی سخته ...

عشقت بهت بگه : "با هم باشیم "

امـــــــــــــا ...

"وابستگی بینمون نباشه ! "

میفهمی این بعنی چی ؟

یعنی ذره ذره مردن و دم نزدن !

♥ پنجشنبه بیستم آذر 1393♥ 23:9 ♥ هستی ♥

چقدر این سکوت لذتبخش است !

ارامشی ک وقتی بین بازوان مردانه ات جای میگیرم برای من است !

کاش میشد زمان را همانجا نگه داشت و تا ابد در اغوشت ارام گرفت وقتی ک با عشق لمسم میکنی !

حرف دنیـــــــــا و ادمهایش ک چیزی نیست !

من جهنم را ب جان میخرم اگر هم اغوشی با تو جرم است و گناه !

♥ پنجشنبه بیستم آذر 1393♥ 23:3 ♥ هستی ♥

تو فقط مرا در اغوش بگیر ... دیگر هیچ چیز نمیخواهم !

ارامش و عشق یعنی اغوش تو !

وقتی عاشقم دیگر حرام و حلال نمیدانم !

بهشتم خلاصه میشود بین بازوان تو ...

وقتی میدانم تو همیشه با منی دیگر اتش جهنم برایم معتا ندارد !

من میسوزم از اتش دستانت ک هیچگاه رهایم نمیکنند !

بگذار دنیا حسادت کند ب ما وقتی لبهایمان روی هم قفل میشود !

هیـــــــــس ! چیزی نگو ...

عشق بازی از همین ارامش و نفس ها شروع میشود !

♥ جمعه چهاردهم آذر 1393♥ 13:4 ♥ هستی ♥

از دنیــــــــــــــــــــــا بریدم !

♥ یکشنبه نهم آذر 1393♥ 21:7 ♥ هستی ♥

یـــــــــــ روز میــــــای ...

میبینی ...

یـــــــــــ حلالم کن زیر عکسم زدن !

♥ چهارشنبه پنجم آذر 1393♥ 23:10 ♥ هستی ♥

خاطراتتـــــــو گذاشتم کنار ... گاهی نازش میکنم !

مخــــــــم وحشیه ... دارم رامش میکنـــــــــــم !

♥ شنبه یکم آذر 1393♥ 19:56 ♥ هستی ♥

خدا نمیدونه افتــــــــــــادم از چشمش !

یوســـــف باز اید ... ولی با عشــقش !

♥ شنبه یکم آذر 1393♥ 14:18 ♥ هستی ♥

خدا انصاف داری تو !؟ بگو سهم من چی پس !

خدا چرا جوابی نمیدی ؟ چرا حرفی نمیزنی !

از این جهنمت خدا چرا منو نمیبری ؟!

کم اوردم چرا حرف نمیزنی ؟! ی سوال دارم ازت : چرا منو نمیبری !

چرا نمیگیری دستم؟ ! ببین منم خستم !

باشه حالم خوبه نباشه منم رفتم ...

همه مشکی پوشیدن . ب احترام توِ...

نفسم بند اومد ! خالی از عشق پاک توِِ !

نمیخواد دلداریم بدید ... دلم اروم نمیشه !

ب شوخی میپرسید : ی روز بمیرم چی میشه !؟

خوب نگام کن ! شدم افسرده ...

گوشه اتاقمم ! دلم تو غم مرده !

ی چیزی بگو چرا حرف نمیزنی !

ببین عصبی ام ! سرم داد نمیزنی ؟

دلم گرفته ! بگو کجایی تو ؟ چشماتو باز کن

باز واسه دلم خدایی کن !

اره باز کن چشاتو بگو مثل قبلی !

بی تو شدم ی دیوونه با ی مغز ردی !

قربون نجابتت ! تو ک همیشه پاکی ...

من رو زمین مردم . وقتی دیدم زیر خاکی !

یادش بخیر ... حرف از روزای عروسی بود !

چشم دیدن نداشت ! چه دنیای حسودی بود !

الان جسمش سرده . اون موقع حرفاش گرم بود !

کل دنیامو میدادم واسه چشماش کم بود !

تورو خدا بیدار شو . ب همه بگو خواب بودی !

لااقل درِ گوشم بزن . بهم بگو خواب دیدی!

اونو گرفتی از من ! خدا صبرشو بده

خدا بیدارم کن ! دیگه خسته شده دل !


♥ شنبه بیست و چهارم آبان 1393♥ 19:17 ♥ هستی ♥

دارم میـــــــام پیشت ... کلی به خودم رسیدم !

اخه میخوام فردا بغلت کنم ! نگاه کن اینقدر خوشحالم ک دارم گریه میکنم !

خوشحالم ک میخوام بیام پیشت !

فقط چرا دیگه دنبالم نمیای ؟

یعنی این همه راه باید تنها بیام ؟

اشکال نداره ... ب خاطر تو میام !

فقط چرا بهم زنگ نمیزنی ک بگی دلت واسه دیدنم بیقراره ؟

چرا من هرچی زنگ میزنم خاموشی !؟

چرا ی ساله ک نیستی ؟!

وااااااااااااای ... تو ک زیر خاکی ! یعنی نمیخوای بلند شی از جات بغلم کنی ؟

نمیخوای پاشی اشکامو پاک کنی ؟ نمیخوای بخندونیم ؟

یعنی باید فقط من حرف بزنم و تو گوش بدی ؟

دلم خیلی پره ! خیلی ! نمیخوای با حرفات ارومم کنی ؟

چرا چشمای قشنگت دیگه نگام نمیکنه ؟! یعنی واسه همیشه چشماتو روم بستی؟

واااااااااای چی دارم میگم !

ی ساله ک تو نیستی ! ی سالی ک تو رفتی و من کمرم شکست !

دلـــــــــــــم خیلی برات تنگه محسن ! خیلی زیاد بی معرفت !

"دلـــــــــــم تا وقتی برگردی سر خاک تو میشینه"

♥ شنبه بیست و چهارم آبان 1393♥ 18:45 ♥ هستی ♥

یکــــــــــی هست ولی دیگــــه نیست !

این بود جواب الــــتماسای ما خدا !؟

بغض دارم ... وقتشه ببـارم !

ببیــــــــــن ... دارم هق هق میزنم !

این نامــــــــردیه ! خدا داری خوبا رو گلچین میکنی !

تسلیـــــــــــــــــت !

♥ جمعه بیست و سوم آبان 1393♥ 13:12 ♥ هستی ♥

بعـــــــد از تو هیچکس نتونست منو بخـــندونه !

اخه خندمو رو لبــــــات جا گذاشتم !

♥ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393♥ 14:38 ♥ هستی ♥

خـــــــــــــــــــدا ...

تو بهش ایمان داری ... منم دارم !

اما ایمان من کجا و تو کجا !

من به تو و خدات ایمان دارم !

تورو دوست دارم !

خداتم همینطور !

♥ چهارشنبه چهاردهم آبان 1393♥ 14:47 ♥ هستی ♥

دو سال زندگیم به پای تو نیست شد ...

تو یکی پیشت هست ک خیلی واسش بیتابی ...

دو سال دو تا چشمم جای چشمای تو خیس شد ...

تو یکیو میخوای ک فقط پیشش بخوابی !

ولی تموم شد ...

چند وقتی هست ک همه چی عوض شده !

خوشحـــــــــــالم از اینکه نیستی .

میدونم کسی باور نمیکنه ...

امــــــا خوشحالیم حقیقت داره !

میخوام همه بدونن خوشحــــــالم !

غم من فقط به خاطر تنهاییمه !

ترسم از تنهاییه ...

دلم میخواد تو دستمو بگیری و تنهام نذاری ...

اره تـــــــــــــــو ...

♥ چهارشنبه چهاردهم آبان 1393♥ 14:44 ♥ هستی ♥

وقتایی ک دلم میلرزه میترسم !

میترسم بفهمه دلم لرزیده و بذاره بره ...


♥ یکشنبه یازدهم آبان 1393♥ 14:13 ♥ هستی ♥

یـــــــــــ روزی ی نفر میــــــــاد تو زندگیت ...

اون روز از تمـــــام کسایی کـــ از زندگیت رفتن تشکـــــــر میکنی !!!

اون روز رسیــــــــــــــــــــد ...

اون اومد ...

اومد تا برای همیشه بمــــــــونه ...

مــــــــــــــــــرسی !

^ــــــــــــ^

♥ یکشنبه ششم مهر 1393♥ 18:5 ♥ هستی ♥

میگــــــــــی عاشق چشمامی !؟

عاشق خنــــده هامی ؟!

میگــــــی دوسم داری ؟!

این چشمایی کـ تو عاشقشی برای دیدنت هرروز بیقراره !

ساعتها زل میزنه بــــ ساعت تا تو بیای ...

این خنــــده ها فقط بـ خاطر بودن توست ... کـــ اگه نباشی دیگه قشنگ نیست !

دوستت دارم ... هرروز اینو تکرار میکنم کــــ تو بگی " من هزار بار بیشتر ! "

دنیـــــــام تویی ... معنیٍ زندگی یعنی تـــــــــــو !

یعنی تو باشی و من ... دست تو دست ! تا کل دنیا حسودیشون شه ...

این چشما جز تو هیچکسو نمیبینه ...

این خنده ها فقط کنار توست ...

این قلب برای تو میزنه فقط !

اینو مطمین باش کـــــ من فقــــــــــــــــــــــــــط برای تـــــــــوام ... ^___________^

♥ شنبه پنجم مهر 1393♥ 12:35 ♥ هستی ♥

خیلـــــی دوستت دارم ... خیلی وابستت شدم ....

با اینکه تازه اومدی بدجوری عـــــــاشقت شدم !

♥ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393♥ 17:38 ♥ هستی ♥



طراح : صـ♥ـدفــ