×× راه عـــــــــــشـــقـ ××

عاشقش نشوید....به اندازه همتان برایش عاشقی کردم!

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح

 

چقدر عوض شدی خودم جان !

دلم برایت میسوزد که اینقدر بی کس و تنها در خود فرو رفته ای !

دیگر خبری از ان دخترک بازیگوش و شیطون نیست !

خودمانیم ! چقدر بزرگ شدی ....

تو هم روی صحنه ی روزگار بین ادمکهای بازیگر و سرد گم شدی !

خودم جان ؟! دلت کو ؟!

چقدر بی تفاوت شده ای !!! 

سخت . مقاوم . سرد . بی تفاوت ....

بزرگ شدی خودم جان ...

دلم برای روزهای گذشته ات تنگ شده !

♥ دوشنبه دوم شهریور ۱۳۹۴♥ 12:28 ♥ هستی ♥

از امشب روح و جسم و فکر و وجودم فقط برای یک نفره ...

از حالا تا اخر عمر فقط یک نفر مالک تمام منه !

فقط تویی و تو ...

همه ی زندگیه منی همسرم ...

♥ جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳♥ 23:46 ♥ هستی ♥

تو همون بودی ک من خوابشو دیدم ...

تو همونی ک میخوام براش بمیرم ...

تو همون فرشته ای از جنس ادم ...

تو واسم نشونه از خدای عالم ...

تو همونی ک تو خنده هام شریکی ...

توی دردو قصه ها واسم طبیبی ...

تو همون رویای پاکی ک توی شب های من بود ...

تو ی قطره از خدایی

تو همون بودی و هستی ک میخوام براش بمیرم ...

از خدا خواستم همیشه پیش تو اروم بگیرم ...

تو واسم دنیای عشقی ...

تو تموم لحظه هامی ...

تازه میشه روح و جونم وقتی ک تو پا به پامی ...

از خدا میخوام همیشه ک کنار تو بمونم ...

شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم ...

وقتی چشمات گریه میکرد ارزوم بود ک بمیرم ...

کاش بودم کنارت ای گل تا ک دستاتو بگیرم ...

تو ی قطره از خدایی 

♥ جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳♥ 23:42 ♥ هستی ♥

من رفتم از این بازی ناتموم !

فقط تو نپرس چرا ...

ی روزی میفهمی دلیلشو !

فعلا بیخیال دنیا باش و زندگی کن !

♥ پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۳♥ 23:16 ♥ هستی ♥

به عشق شک کردم از زمانی که ...

عاشقانه عشق ورزیدم و ظالمانه ظلم دیدم ...

به عشق شک کردم وقتی که ...

به وسعت صداقتم دروغ شنیدم ...

به عشق شک کردم وقتی که...

خاکی شدم اما آنها که خاک پایم بودند برایم مغرور شدند...

عشق مـمــــــنوع !

تا زمانی ک هوس را عشق میگویند ...

عــــــــشـــــــق مـــمـــــــــنوع !

♥ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳♥ 23:59 ♥ هستی ♥

کودکم کودک بمان                                       دنیا بزرگت میکند

بره باشی یا نباشی                                          گرگ.گرگت میکند

کودکم کودک بمان                                       دنیا مداد رنگی است

بهترین نقاش باشی                                       باز رنگت می کند

کودکم کودک بمان                                        دنیا دلت را میزند

سخت بیرحم است                                   میدانم که سنگت میکند

♥ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳♥ 23:53 ♥ هستی ♥

نقابم كو...!؟

اينجا همه نقابى برچهره دارند...

ميخواهم همرنگ جماعت شوم...

اينجا صداقت تاوان دارد... اينجا بوى يكرنگى نميدهد...

كاش انسانها همان قدر كه از ارتفاع ميترسيدند،از "پستى" هم ميترسيدند.

♥ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳♥ 23:51 ♥ هستی ♥

اینجا مینویسم شاید گذر زمان تو را هم یک روز برای خواندن این مطلب به اینجا بکشاند...

من همانم که با اینکه میدانستم تو دیگر نمیخواهی با من باشی باز هم دوستت داشتم.

منی که میدانستم بیشتر از نصف حرفهایت راست نبود ولی به احترام دلم باور میکردم!

منی ک میدانم رفتنت با میل خودت بود و دلیل هایت همه بهانه ...

اما باز هم دوستت داشتم

میدانستم ک دوستت دارمهایت از روی عادت است ولی بازهم ب انها دل بستم .

من همانم ک بیقرار بود برای تو ! و تو بیقرار برای قرارت با دیگری !

من میدانستم ک تو هیچگاه برای من نمیشوی . اما باز هم تورا با تمام وجود میخواستم .

ندانستی همه ی انهایی ک بعد از شب بخیر ب من با انها میحرفی

همه رفتنی اند و فقط چند روزی تو را میخواهند.

من همه چیز را از اول میدانستم .

اری ...

من تمام اینها را میدانستم. ولی دوستت داشتم .

اما بعد از گذر روزهایی ک ب 2 سال کشید و تو با دیگران خوش بودی و من از غم نبودنت پیر شده بودم و خندیدن را از یاد برده بودم .

همان وقتی ک تو دستان عشقت را در دست داشتی و از کنارم عبور کردی و حتی مرا ندیدی ب اشتباهم پی بردم .

اشتباهی ک بهترین روزهای زندگی ام را در خود سوزاند !

ماندن ب پای کسی ک تورا ترک میکند بزرگترین اشتباه زندگیست ...

ولی قبل از همه ی اینها اولین اشتباه عاشق شدن است و بس !

♥ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳♥ 23:25 ♥ هستی ♥

هروقت تونستی برف رو سیاه کنی

کلاغ را سفید کنی

هروقت تونستی آتش را ببوسی

تو آب نفس عمیق بکشی

هروقت تونستی اشک سنگ رو ببینی

شادیه غم را ببینی

اون موقع من تو را فراموش خواهم کرد

♥ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳♥ 23:6 ♥ هستی ♥

ساقی سلامتی میداد و پیک ها پشت سر هم بالا میرفت !

اما انگار ک هیچ تلخی ای حس نمیشد وقتی تو کنارم بودی و مزه ام یک مزه ی بینظیر !

وجود تو بود ک باعث ارامشم میان ان همه همهمه و شلوغی میشد .

"سلامتی رفیقی ک حتی اگه پیشت نبود اما حواسش بهت بود ."

بدنم داغتر از دقایق قبل میشد وقتی مزه ام لبان تو بود !

عشق ...

این بود چیزی ک هر لحظه بیشتر از قبل وجودم را داغتر میکرد ...

منتظر اشاره ات بودم . تنها یک اشاره !

اری . من و تو ...

اینبار در اتاقکی تاریک و ساکت زیر نور ماه عشق بازی میکردیم و من بیش از همیشه تشنه ی عشقت بودم .

این من بودم ک گم شده بودم میان اندام مردانه ات .

و تو مرا سیراب میکردی از عشق .

لبانت روی بدنم . دستانت دور کمرم .

عشق . عشق . عشق . عشق . عشق .

ای کاش بودی !

اما اینها فقط یک خیال بود و یک خواب !

و چشمانی ک صبح باز شد و تو رفته بودی .

و منی ک تنها مانده بودم با یک خواب !

و ساعتی بعد ک در اغوشت کشیدم !

اینبار گرمایی نبود !

فقط سردی سنگ قبرت بود ک در تمام تنم میپیچید !

♥ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳♥ 22:47 ♥ هستی ♥

میگویند از تو بخواهم میدهی !

منصف باش و بگو ! چند بار خواستم ؟!

ندادی ! گفتند حکمتی دارد ...

اعتراض کردم ...

صدایم را شنیدی ولی حرف هایم را نشنیده گرفتی !

سکوت کردم و راضی شدم ب خواست تو !

اما بیــــــــــا و اینبار انچه میخواهم بده و شادم کن !

این خواسته های بزرگم برای تو ناچیز است ...

اینبار از رحمتت ببخش ...

قول میدهم از جانم برای هدیه ات مایه بگذارم !

فقط خواهشا اینبار نگو نه خدا ...

♥ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳♥ 22:29 ♥ هستی ♥

خیلی سخته که تمام ثانیه های زندگیم با یاد و خاطرات تو باشه ...

در حالی که تو دیگر مرا به یاد نداری !

خیلی سخته اسمت برام مقدس باشه و بتی بشی برام که میپرستمت

در حالی که تو حتی نامم را هم به یاد نداری !

خیلی سخته تنها شماره ای که هیچوقت فراموش نکردم شماره ی تو باشه....

~~~~~~~

دلم به سویت پر کشید و بعد از یک سردرگمی شمارتو گرفتم !

صدای بوق تلفن ....

صدایت در گوشم پیچید !

الــــــــــــــــو ...

سکوت !

الـــــــــــو ....

سکوت !

الــــــو ...

تلفن رو قطع کردم ... و چشمانم خیس شد و تا صبح صدا و خاطرات تو بود که همراهی ام کرد !

چند روز بعد بازم دلم برای صدات بیقراری میکرد ...

گوشی رو برداشتم و شمارتو گرفتم ....

صدای بوق تلفن ....

بــــــــــــــــوق اشغـــــــــال !!!

قلبم شکست .... بیتاب صدایت بود .... حتی برای چند ثانیه !

پیام دادی !

نفس تو سینه حبس شده بود !

بازش کردم .... نوشته : "شما؟ "

صدای شکستنم به گوش اسمونم رسید .... بازم چشمام خیس شد !

تو از من چیزی یادت نیست و من با یادت هنوز زندگی میکنم !

♥ جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲♥ 0:32 ♥ هستی ♥

حسود نبودم ....

اما از ان لحظه ای که صدای نفس نفس هایت در اغوش دیگری به گوشم رسید حسود شدم !

وقتی دستانت دستانش را گرفت در حالی که من محتاج دستانت بودم حسود شدم !

وقتی اورا در اغوش گرفتی و من در حسرت یک ثانیه بودنت بودم حسود شدم !

وقتی اورا صدا میزدی عشقم حسود شدم !

وقتی عاشق او شدی حسود شدم !

اری .... من به تک تک ثانیه هایی که تو با دیگری هستی حسادت میکنم ...

از خود یک سوال میپرسم من چه کردم که مجازاتی این چنین سنگین برایم بریدی !!!

من چه کردم !؟

♥ جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲♥ 0:14 ♥ هستی ♥

خیلی اسون و راحت ازم گذشتی لعنتی ....

خیلی راحت یادت رفت که یه روز عشقت بودم ... نفست بودم ....

یه روز وقتی میخواستی صدام کنی با میــــم مالکیت میگفتی که من مال توام !

چه زود گذشت اون روزا ....

چقدر زود عشقت شد نفرت و من از یادت رفتم ....

چقدر زود یکی جامو گرفت ... یکی که شد عشقت و نفست !

اون اومد تو زندگیت و زندگیت شیرین شد ....

اون اومد و همه ی غم و غصه هات از یادت رفت ....

اون شد همه ی زندگیت !

امـــــــــــا ...

خیلیا اومدن تو زندگیم که شاید بتونم تورو از یادم ببرم ....

خیلیا اومدن و به زور به دلم گفتم که دوسشون داشته باش ....

خیلیا شدن سرگرمیم که تو رو از یاد ببرم ....

اما نشد ... تو زندگی من بودی ! زندگی به همین راحتی ها عوض نمیشه !

تنها عشقم تو بودی !

میبینی چقدر فرقمون زیاده !؟

من هنوز به عشقت پایبندم ... در حالی که تو عاشقانه هایت را زیر گوش او زمزمه میکنی !

ساده ازم گذشتی عشقم ....

اونم یه روزی ازت خیلی ساده میگذره !

♥ جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲♥ 0:2 ♥ هستی ♥

دیگر صاف راه نمی روم !

مهم نیست بگویند سالم نیستم ....

مهم این است که تو می دانی غم نبودنت کمرم را شکست!

♥ چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲♥ 23:56 ♥ هستی ♥

میگن یه روزی هست که همه به هم میرسن ....

اون روز یه چرتکه دست میگیرن و میخوان به حساب کتابمون رسیدگی کنن !

میگن اون روز همه باید تاوان همه ی کارایی که کردنو بدن ...

اون روز اگه بیاد تو میخوای چیکار کنی!؟

چه جوری میخوای جواب منو بدی؟

جواب چشمایی که هرشب خیس بود و تو نفهمیدی ...

جواب موهایی که از غصه ی زیاد سفید شد ...

جواب زبانی که جز نامت هیچ چیز نگفت و گوش هایی که هیچگاه صدایت را نشنید ...

دستانی که در ارزوی گرفتن دستانت یخ زد ...

اغوش و روحی که در تمنای نبودنت خیلی زود مـــــرد !

جوابم را چه میدهی عشقم؟!

تاوان دادن ان روزت به درد من نمیخورد ... من امروز میخواهمت ...

شاید ان روز در جواب اینکه "میبخشمت یا نه " بگویم هرگــــــــز ....

ان روز فقط میخواهم تورا بیشتر کنار خود نگه دارم !!!

پس امروز مرا به خاطر ان روز ببخش !

♥ چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲♥ 23:52 ♥ هستی ♥

داشتم فیسبوک چک میکردم ....

کنار صفحه یه عکس و یه اسم کاری کرد که چشمام خیس شد ....

فیسبوک داشت تو رو معرفی میکرد ! به عنوان کسی که شاید بشناسید ....

دلم میخواست در ان لحظه مشتی بر مانیتور بی احساس بکوبم و بر سر فیسبوک فریاد بکشم !

هی لعنتی ها .... شما نمیدانید او را بیشتر از خودم میشناسم !

او روزگاری زندگی ام بود ! نفسم بود ! عشقم بود ! پاره ای از وجودم .....

اری او را میشناسم .... اشناترین غریبه در وجود و روحم !

او را میشناسم .... روزی در اغوشش ارامم میکرد و مرا با میــــــــم مالکیت صدا میزد ....

او را میشناسم ! اما اکنون نه میتوانم سلامش کنم و نه پاسخی بگیرم ....

او برایم غریبه ای ست اشــــــنا ....

او ســــ . هـــ . یـــــ . ؛لـــــ من است ....

پ.ن : سکوت ... فقط چند قطره اشک و یک لبخند تلخ !

♥ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲♥ 21:50 ♥ هستی ♥


نه مغرورم نه بي احساس...

فقط دلخسته ام از اعتمادي بي جا...

من خودمم...

اگر برايت سنگينم با يك خداحافظي شادم كن!

اين روزها شيشه شده ام...

زود مي شكنم،اما ناجور مي بُرم...

من آدم سخت گيري نيستم...

اما...

آدم سخت گير مي آورم!!!

♥ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲♥ 14:21 ♥ هستی ♥


روزها ... ماه ها . سال ها گذشت و همچنان میگذرد ...

اما من هنوز هم در پی صدای نفس هایت تا پشت پنجره ی اتاقت می ایم و میروم ...

نمیدانی چقدر سخت میکاهد از جانم این نبودن هایت !

♥ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲♥ 14:19 ♥ هستی ♥

دختــــــــرک بعد از اولین هم اغوشی با تو زن شد !

هی پــــسر ....

تو بعد از چند هم اغوشی مـــــــرد خواهی شد !؟


♥ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲♥ 14:12 ♥ هستی ♥

عشقت برایم ممنوعه شد و از بهشت رانده شدم !!!

اما تو قیدم را زدی تا بهشت را به من دهی ....

تو که باشی حتی جهنم برایم لذت بخش است !!!

اما تو که نباشی بهشت برایم جهنم است ...

تو نفهمیدی که بودنت دلیل زندگیم بود !

من با تو همه چی داشتم و تو همه کسم بودی ...

اما حالا هیچی ندارم جز خاطراتت را !!!

♥ یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲♥ 22:1 ♥ هستی ♥


20 سال است که زنده ام !!!

18 سال فقط روزها را گذراندم ...

6 ماه زندگی کردم ... با تو !

و بعد از ان 6 ماه من شدم یک مرده ی متحرک ....

من با تو زندگی کردم لعنتی ....

بعد از تو هرروز 100 بار میمیرم و باز هم با خاطراتت زنده میشوم!

چقدر سخته هرروز عاشق کسی باشی که حتی اسمت یادش نیست...

تلخه عشق یه طرفه ... که حتی طرفت کنارت نیست !!!

♥ یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲♥ 21:53 ♥ هستی ♥

میدانم دیگر نمی ایی ... اما من هنوز به دلم را با دروغ ارام میکنم !

دل است ... اگر بگویم دیگر نمی ایی میشکند و دیگر درست نمیشود!

هرروز میگویم می ایی ! اما دروغ میگویم !تو دیگر نمی ایی!

♥ یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲♥ 21:48 ♥ هستی ♥


دلم میخواهد بیایی ...

حتی اگر تو هوس بازانه مرا به آغوش بکشی و من....

عاشقانه تصورش خواهم کرد....

به شرافت تنم قسم.....قضاوت نمي كنم هوسبازيت را !!!

تو بیا ... فقط بیا !!!

دلم آغوشت را میخواهد....دلم تو را میخواهد !

♥ یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲♥ 21:38 ♥ هستی ♥

یادت می اید پیراهنی را که فقط به عشق تو به تن کردم؟

یادت می اید که ان روز که برای اولین بار مرا در اغوش گرفتی!؟

پس بگذار بگویم....

از ان روز به بعد دیگر ان پیراهن را به تن نکردم ! چون تو نبودی تا باز هم مرا در اغوش بکشی!

ان پیراهن شد خاطره ! خاطره ای حبس شده در کمد !!!

امروز همان پیراهن را بوییدم .... هنوز بوی تنت را میدهد ...

بوی تنت ... بوی عطرت ... هنوز در سراسر وجودم جاریست !

عمیق تر از انچه فکر میکنی!!!

حتی بوی عطرت هم خیال پریدن از پیراهنم را ندارد ....

دلم تنگ است ...

برای تو ! برای اغوشت ... خیسی تنت ... بوی عطرت ....برای زمزمه های عاشقانه و بوسه هایت زیر گوشم !

تو دیگر سهم من نیستی!

از تو تنها خاطره ها و غم نبودنت  سهم من شد !!!!

من به همین خاطرات هم راضی ام !!!

اما کاش بودی ....

♥ یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲♥ 21:32 ♥ هستی ♥


عـاشــقــــــــــم.....

آنـــقــدر کــه شــــک نــدارم در گـــوشم بـه جــــای اذان

نــام  ''تـــــــــو'' را خــوانـده انـــد !!!!

♥ یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲♥ 21:22 ♥ هستی ♥

تنها ارزویم این است ....

فقط امشب برای یک ثانیه در ذهنت جای گیرم و مرا به یاد اوری ....

میدانم خواسته ی زیادی ست ....

اما تنها ارزویم همین است!

بیا و امشب مرا به ارزویم برسان !

سـ . هـ . یـ . لـ !!!

کاش میشد از همان لحظه ای که رفتی زندگی را متوقف کرد و برای همیشه مرد ....

یک بار مردن بهتر از روزی هزار بار مردن است ...

کاش حسم را میفهمیدی!

♥ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲♥ 23:24 ♥ هستی ♥


ﺑﺎﻳﺪ ﮔﺬﺷﺖ، ﻧﻪ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﻬﺎ… ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻴﻠﻲ ﺁﺩﻣﺎ…

تمام پرانتزها را می بندم… نبودنت که توضیح اضافه نمی خواهد

امسال ولنتاین بی ولنتاین!

ولنتاین فقط یه یاد اوریه ... تا کسی رو که دوسش داری به یاد بیاری!!!

برای من هرروزم ولنتاین است!

ولنتاین بی تو !

نیستی ... اما دوستت دارم ! بی انکه حتی ذره ای از دوست داشتنم کم شود!!!

کاش بودی ...

اغوشت را میخواهم !

♥ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲♥ 12:8 ♥ هستی ♥

میگن بهترین چیزها در زندگی مجانی اند !!!!

بغل کردن . خانواده . بوسیدن . عشق . لبخند زدن . خوابیدن . دوست . خاطرات ....

اما اینها برای من گران تمام شد ....

به قیمت دادن زندگی ام !!!

پیر شدن در جوانی ... شکسته شدن قلب ... مردن روح و زندگی ام ....

چرا برای من اینقدر گران بودند!؟که کمرم شکست برای داشتن هر کدام و باز هم همه را به دست نیاورده از دست دادم !!!!

♥ سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲♥ 23:7 ♥ هستی ♥

شب تولدمه ....

ی سوال ؟! حالا من چند ساله شدم ؟

دلم که 2 سالی هست که خرد شده و پوسیده !!!

چشمام اینقدر به راه مونده که دیگه هیچی نمیبینه جز راهی که به اون برسه !

روحم اینقدر پیر شده که دیگه داره نفسای اخرشو میکشه و امیدی به زندگی نداره ....

اما جسمم سالمه ....

یه نقاب خنده روی لبامه که واسم خیلی گرون تموم شده !!!

میگن جوونم اما فقط خودم میدونم که پیر شدم و روزی 1000 بار مردم !!!

اما شناسنامه ای که دارم داره بهم میگه که 21 ساله شدم!!!

کــــــــــــــــــــاش میشد ثانیه های زندگیمو متوقف کنم و هیچوقت به لحظه ی تولد دوباره نرسم!!!

کاش تو پیشم بودی .... اونوقت من خوشبخت ترین حوای این زمین بودم !!!

♥ سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲♥ 22:44 ♥ هستی ♥



طراح : صـ♥ـدفــ