X
تبلیغات
×× راه عـــــــــــشـــقـ ××


×× راه عـــــــــــشـــقـ ××

عاشقش نشوید....به اندازه همتان برایش عاشقی کردم!

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح

من ارایش نمیکنم ...

مدل موهام هرروز عوض نمیشه ...

من میخندم ... اما نگاهت سنگین باشه با سکوتم ذوبت میکنم ...

من حرف میزنم باهات ... اما حس کنم زدی تو فاز لاس زدن خفت میکنم ...

من کفش پاشنه بلند نمیپوشم ... چون دوست دارم بدوم و جیغ بزنم و بلند بلند بخندم ...

لباسم مد روز نیست ... چیزی رو میپوشم که باهاش راحت باشم ...

پس برای تو که صورت های رنگ شده و مدل ها و مانکن ها را میپسندی هیچ ندارم ...

گـــــــــــــم شو !

♥ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393♥ 22:54 ♥ هستی ♥

خیلی دوستت داشتم ... ناسلامتی زندگیم بودی . نفسم بودی . دنیام بودی !!!

اما حسم برات مهم نبود ...

دلتو زدم !

رفتی و حتی از خودت نپرسیدی بدون تو چطوری دارم شبا و روزارو میگذرونم ...

چرخیدی و چرخیدی ...

اون اومد ... شد زندگیت . شد دنیات . شد نفست ...

اما تو براش کم بودی ... خیلی کم !!!

ولت کرد و رفت ...

هــــــه !!!

کاش ادما قدر چیزایی رو که دارن بدونن ...

ی چیز یادت باشه ... هیچوقت کسی پیدا نمیشه که بیشتر از من دوستت داشته باشه !!

♥ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393♥ 22:43 ♥ هستی ♥

تو مقصری، اگر من دیگر ” منِ سابق ” نیستم...

پـس ...من را به “مـن” نبودن محکوم نکن !

من ... همـانم که درگیـر عشقش بودی...

یـادت نمی آید؟

من همانـم....

♥ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393♥ 23:19 ♥ هستی ♥


حس ادمی رو دارم که گم شده ...

در من انگار کسی در پی انکار من است !!!

♥ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393♥ 23:15 ♥ هستی ♥


خستم از زندگی ... از دروغهای تکراری !

از ادمهایی که برای رسیدن به خواسته هایشان دروغ میگویند ...

دروغ هایی سیاه ولی در ظاهر به رنگ عشق ...

خسته ام از کسانی که هرروز میگویند دوستم دارند و تکرار میکند اما وقتی موقع عمل میرسد پشتت را طوری خالی میکنند که انگار تا کنون وجود نداشته اند ...

خسته ام از همه چیز ...

خدایـــــــــــــا !؟

به لیستت نگاهی بینداز...احتمالا اشتباهی شده !!!

نام من ایوب نیست ...

♥ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393♥ 23:10 ♥ هستی ♥


بگین چشاش به در بود ... نیومدی سراغش !

بگین به یاد تو بود ... نیومدی سراغش !

بگین که تک پرت بود ... نیومدی سراغش !

بگین که عاشقت مـــــــــرد ... دیگه نیا سراغش !!!

♥ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393♥ 23:3 ♥ هستی ♥

این روزها می‌خواهم از بازی خارج شوم...کمی هم جدی باشم.

آخر همه چیز با من سر بازی دارد.

بازی سرنوشت...بازی تو با احساسم...بازی باد با گیسوانم...

که این روزها بدجور مرا به خلسه می‌برد!

دیگر از بازی خسته‌ام مرا در بالین حقیقت بخوابانید!

دیگر از بازی نفس‌هایم هم خسته‌ام!!

می‌رود که دیگر نیاید باز هم می‌آید ... باز هم می‌آید.

اما تو یک بار رفتی و دیگر نیامدی !!!

لعنت به بازی‌های تکراری! لعنت

♥ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393♥ 22:59 ♥ هستی ♥

گاه ارزو میکنم که کاش میشد بی تفاوت از کنار همه چیز و همه کس رد میشدم ...

گاه ارزو میکنم کاش میشد یک بار دیگر از ته دل بخندم ...

اما نمیشود ...

بی تفاوت بودن را نیاموختم ... چون کسی از من بی تفاوت نگذشت جز تـو !!!

روزهای خوب و شاد زندگی ام انگشت شمارند ...

دلم یک خواب راحت میخواهد ...

اما نمیشود ... باز شبی دیگر است و من باید با یک بغض لعنــــتی و شاید اشک شب را به صبح برسانم ...

خدایا من که گفته بودم طاقت ندارم ... پس چــــــــــرا ..... !

چرا ارامم نمیکنی ؟ چرا روی خوش زندگی را نشانم نمیدهی؟چرا !؟

اصلا همه چیز قبول ...

اما مرحم قرمزی و تاول چشمانم با تو ...

اشک امانم را بریده !!!

♥ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393♥ 22:46 ♥ هستی ♥

دیگر عشقی در وجودم نیست…انگاری که مرده ام !!!

گوشه ی اتاقم بهترین جاست برای در اغوش گرفتن زانوهایم !!!

غریبه باور کن اینها جملات کلیشه ای و روزانه ام نیست…

خسته شده ام….ولی نمیدانم از چه…

زندگی آن چیزی نیست که من میکنم….

از زندگی و از این همه تکرار خسته ام…

دلم تازگی میخواهد…

کاش الان آغوش گرمت پناه خستگیم بـــــــــــــــــــود ...

کــــــــــــــــــــــــــــــاش ...

♥ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393♥ 22:34 ♥ هستی ♥

هی لعنتـــــــــــــــی ...

مگر چه میشود که فقط ثانیه ای بیایی ...

بیا در گوشم ارام زمزمه کن دوستت دارم ...

قسم به خدایت که هیچکس باخبر نمیشود ...

اصلا تو میتوانی همه چیز را انکار کنی ...

تو که انکار کردن را به خوبی بلدی ...

♥ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393♥ 22:28 ♥ هستی ♥

میدانی عاشقم ... اما هیچ نمیگویی !!!

بخشنده و مهربانی ... این را میدانم هرقدر عاشق باشم به وسعت عشق تو نمیرسد !!!

دنیای من تویی ...

دردهایم را دیدی و حرفها زدی برای ارام کردنم ...

با غمم بغضت شکست ...

سر نماز برایم دعا کردی و از خدا خواستی جواب انکه احساسم را نابود کرد بدهد ...

تو عشق منی مــــــــــادر !

بی تو هیچم ...

هیــــــــچم ...

قسم میخورم روزی را برایت بسازم که جبران تمام این روزها باشد !

قسم به داروندارم ... روزی همه چیز را جبران میکنم !

دردت به جانم مـــــــــــادرم !

دوستت دارم !

روزت مبارک بهترینم ! ^ـــــــــــــــــ^

♥ شنبه سی ام فروردین 1393♥ 23:45 ♥ هستی ♥

امشب به چه چیز فکر کنم ؟!

تـــــــــو ؟ نــــــه !!!

فکر کردن به تو خیانتی ست به او !!!

به چه چیز فکر کنم ؟!

او  ؟! نـــــــه !!!

دل قبول نمیکند ...

هی دله لعنتی بفهم ...

او دیگر نیست ...

کسی دیگر امده ...

چی چی اورده !؟ خاطرات و ادمای قدیمی ...

ادمای دوست داشتنی از خاطرات دوست داشتنی ...

نمیدانم ... شاید این روزها همه چیز دوست داشتنی و شیرین است ...

تلخی را کنار بگذار و تو هم باش !!!

یک جمع دوستانه ی دوست داشتنی ...

( رد دادم )

♥ شنبه سی ام فروردین 1393♥ 23:35 ♥ هستی ♥


هوا گرم شده ...

اما من به یکباره یخ زدم ...

از همان یخ زدنها که امتداد نگاهت یک چیز را نشان میدهد !!!

یک خاطره ...

♥ شنبه سی ام فروردین 1393♥ 23:21 ♥ هستی ♥

هی لعنتی ها ... صبر کنید !

چند بغض به یک گلو !!!

این حق نیست ... نامردی ست !

♥ شنبه سی ام فروردین 1393♥ 23:18 ♥ هستی ♥


ﺑﺎﻻخره یکروز به آرزوی بچگی ام میﺭﺳم


در صف اول نماز جلوتر از پیش ﻧﻤﺎﺯ 
همه به نم اقتدا میکنند


نماز که تمام شود همه به سمت من می آیند


چقدر عزیز میشوم...


بعد از چند قدم که حرکت میکنند کسی فریاد میزند:


ﺑﻠﻨﺪ ﺑﮕﻮ 
لااله الا الله...

♥ شنبه سی ام فروردین 1393♥ 23:16 ♥ هستی ♥

هـــــــــــه !

قلبم به در و دیوار میکوبید و صدایت میزد !!!

میخواست رسوایم کند ...

بدنم یخ زد ... دستانم ...

پاهایم قدرت ایستادن نداشت و نفس کشیدن برایم سخت بود ...

تمام وجودم به یکباره بر خاک نشست وقتی خاطراتی قدیمی به سویم می امدند !!!

خاطراتی از جنس دیروز ...

امدند ... نفس در سینه حبس بود و بغض لعنتی دنبال راهی برای خروج !!!

دستانی میخواستم تا ارامم کند ... اما نبود !

اما این ادمها صفحه ی خاطرات را پاره کرده و روبرویم ایستاده بودند !!!

اری !!! ارامشی غیر قابل وصف !

♥ شنبه سی ام فروردین 1393♥ 23:14 ♥ هستی ♥

حس خوبیست که بعد از چندی ادم ببینی ...

تاکید میکنم ... ادم !!!

ادمی از خاطرات دیروز در امروز !!!

حس خوب یعنی : تو ... یعنی دوستات ... یعنی دوستاش !!!

تو رفتی و شدی یک جای خالی در دل ...

اما ...

هی تقدیر دستم را ول کن ... مرا به کجا میبری !؟

♥ شنبه سی ام فروردین 1393♥ 23:4 ♥ هستی ♥

من و تو و او و چندین نفر دیگر .... بازیگریم !

اون بالایی .... کارگردان !

مثل اینکه زندگیه من فیلم است و چند نفری درگیر در فیلم !

کارگردان !؟

نقش اصلی من بودم و او ...

او رفت !

حالــــــــــــــــــــــــا ...

پایان فیلمی که راه انداختی چیست خدا ؟!

♥ شنبه سی ام فروردین 1393♥ 22:59 ♥ هستی ♥

حتی خودمم این روزا نمیتونم بفهمم حالم چه جوریه !!!

ی شوک جدید ...

خدایـــــــــا این چرخش زمان و ادمها برای چیست ؟

حکمتت چیست ؟!

اصلا هدفت چیست ؟!

♥ شنبه سی ام فروردین 1393♥ 22:52 ♥ هستی ♥

خوابم میاد ، ولی نمیرم سمت تخت خواب !!!

اون لعنتی یه تله‌ست ...

توش از خواب خبری نیست ....

فقط فکر و خیال که انتظارمو میکشه !!!

کاش بودی و دستامو میگرفتی و برام لالایی میخوندی ....

♥ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393♥ 0:4 ♥ هستی ♥

هوا تاریکه و من پای عکساتم

نمیتونم بخوابم آخه دلتنگ چشماتم

تو چی ؟؟؟ تو چی؟؟؟ خوابی ...

دارم حرفات و دوره میکنم...شبا بدجوری بیتابم

الان تنها نشستم با خودم ، آره ، درگیره رویاتم

تو چی؟؟؟ توچی ؟؟؟ خوابی...

تو یادت نیست حرفات و چی بوده بین من با تو

تویی که رفتی و گفتی : دیگه از زندگیم بیرون بکش پاتو

نمیتونه دیگه هیچی ببنده راه اشکامو آخه پر کرده تو قلبت یکی یه مدته جامو

 ^ــــــــــ^ رضا صادقی ^ــــــــــــــ^

♥ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393♥ 0:0 ♥ هستی ♥

هی لعنـــــتی ....

حتی کلاغ قصه هم دلش برای اول قصه تنگ میشود ...

اما تو ....

تو که ادعای دوست داشتن داشتی ...

حتی شد بعد از رفتنت یک بار ... فقط یک بار دلت برای من نه ... برای قصه ی عاشقی ات تنگ شود ؟

هه ...

چه میگویم ... کدام قصه ی عاشقی !!!

اصلا تو مرا به یاد داری !؟

♥ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393♥ 23:53 ♥ هستی ♥


هـی " خودم جان " حواست باشه ...

الان داری با یکی دیگه میخندی ... پس نباید دلت واسه یکی دیگه تنگ شه !!!

الان یکی بهت اعتماد کرده ... نباید اعتمادشو خدشه دار کنی که دیگه نتونه به کسی اعتماد کنه !!!

الان یکی ی جایی داره بهت فکر میکنه ... پس تو هم باید فقط به همون ی نفر فکر کنی !!!

الان ی رابطه داری که خراب کردنش شاید تاوان داشته باشه !!!

اهای " خودم جان " اون که رفته رو سعی کن فراموش کنی که دیگه هیچوقت برنمیگرده ...

اصلا شایدم برگرده اما راه رفتنو بلده ... بهترین روزای زندگیتو خراب کرده و براش چیزی مهم نبوده !!!

به اونی فکر کن که اومده بهت کمک کنه !!!

هی " خودم جان " ی کم به خودت بیا !!!

♥ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393♥ 23:42 ♥ هستی ♥

کـــــر شدم !!!

چقدر نوشته های اینجا بلند گریه می کنند !

انگار تقصیر هم ندارند ... !

انگار زیاد منتظر ماندند ...

و شاید انقدر از تو نوشتم که انها هم عاشقت شدند !!!

و یــــــا شاید این عاشقانه ها نوشتن ندارد !!!

شاید این نوشته ها هم فهمیدند که تو هیچگاه نمیایی...

و من هنوز رويا مي بافم ...

♥ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393♥ 23:27 ♥ هستی ♥

هـــــــــــی فلانی با توام !!!

هزار بار گفتم باز هم میگویم ...

اگر قدرت نداری مرد باشی دور 3 چیز را خط بکش ...

ـــــــــــــــــ عشق ـــــــــــــ

ــــــــــــــــ زن ــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــ مستی ـــــــــــــ

♥ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393♥ 23:3 ♥ هستی ♥

میدونم ... تقصیر تو نبود !!!

ما دوتایی باهم بودیم و میخندیدیم ...

من فکر کردم داریم زندگی میکنیم ! اما بازی بود !

اره بــــــــــــــازی !

من دلمو دادم دستت !!!

تو خوشحال شدی و دویدی ...

اما دلم از دستت افتاد و شکست !!!

ترسیدی !

منو ول کردی و پاتو گذاشتی رو دلمو رفتی !!!

کاش نمیترسیدی و میموندی ... تو برایم مهم بودی نه دل ...

اما از وقتی که رفتی این دل شکسته رو دیگه کسی قبول نداره !

مرد باش و برگرد !!! این دلو فقط خودت میتونی درست کنی !

♥ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393♥ 22:57 ♥ هستی ♥

هیچوقت فکر نمیکردم عاشق شم ...

اما شدم !

وقتی عاشق بودم فکر نمیکردم ولم کنه و بره ...

اما رفت !

حالا که رفته احساسم میگه هیچوقت فراموش نمیشه ...

اما مطمئنم که ی روزی میشه !

اما خودمونیم ... چقدر زود به بن بست زندگی خورم ...

واسه آه کشیدن خیلی زود بود ...

واسه تنها شدن خیلی زود بود ...

اما واسه جبران بعضی چیزا خیلی دیره ... خیلی !!!

♥ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393♥ 22:50 ♥ هستی ♥

ی میــــــــــــم مالکیت میتونه دنیاتو عوض کنه ....

هی دل ... حواست باشه !!!

اون هر میــــــــم مالکیتی که گذاشتن اخر اسمم و صدام زدن به معنی خواستن تو نیست !!!

به معنی عشق نیست !!!

به معنی ی زندگی جدید نیست !!!

پس خواهشا ی دفعخ نلرز و فقط کار جریان خونتو انجام بده !!!

♥ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393♥ 22:31 ♥ هستی ♥

تنها کسی بودی که از اعماق وجودم دوستت دارم را شنیدی ...

خوش به حالت !

این روزها دلم فقط یک دوستت دارم میخواهد !!!

فقط از زبان تو ...

(چه خواسته ی زیادی!!! )

♥ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393♥ 0:24 ♥ هستی ♥


چی؟!

اون منو یادش رفته ؟!

هیــــــــــــــس ...

مهم منم که او را فراموش نکردم ....

دو ساله با خاطراتش زندگی میکنم !!!

تنها یک راه برای فراموشی او وجود دارد 

الـــــــــــــــزایمـــــــر ...

♥ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393♥ 0:8 ♥ هستی ♥



طراح : صـ♥ـدفــ